تبليغاتX
ویشکا

من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن

 و تنها در خاطرات گذشته سپری کردن، می ترسم .

 زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزایی که باید

بهترین سال های زندگی ام باشه ، چنان به هم گره خورده

 که منجر به نابودی همه جانبه ام شده .

 ای کاش سرنوشت ، می تونستم از دستت فرار کنم

ولی باز میگم به کجا؟

هر جا برم تو هستی...

 به چه زبونی بهت بگم تو رو خدا دیگه دنبالم نیا

 دلم هوس لحظه معراج روح رو کرده

سایه تو همیشه بر سر آدم ها نمایانه

 تا آدم ها خلق میشن تو هم به دنیا میای

 دلم می خواهد تموم بغض هامو جمع کنم

 و با تمام وجود و تمام اشکام و نهایت دلتنگی هام

التماست کنم و بهت بگم

 از دستت خسته شدم سرنوشت من

خداوندا

مرا دریاب که دیگر رو به پایانم...

 



ارسال شده در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 18:51 نویسنده : [ حمیده ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]