
آهای تو که این همه دوری از من
این روزا در حال عبوری از من
آهای تو که فکر می کنی سوزوندی
دار و ندارم و با دوری از من
طاقت نداری ببینی میدونم این همه طاقت و صبوری از من
ستاره هات میگن پشیمون شدی میخای بگی که غرق نوری ازمن
فکر نکنم بشه با صدتا دریا این همه نفرت و بشوری از من
نمیدونم میخای با قلب سنگی دل ببری بازم چه جوری از من
آرشــيو وبلاگ
صفحه خانگي
ذخیره صفحه
چاپ صفحه ₪-------------------₪
ارتباط با مدير از طريق ياهو مسنجر
پست الكترونيك مدیر
حمیده
₪-------------------₪
آرشيو ماهانه
دی 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
آرشیو کامل مطالب
دوستان
₪-------------------₪
لينكدوني
دنیای من (دنیای خاکستری)
آرشیو لینکدونی
افراد آنلاين:
تعداد بازديدهای کل:
BLOGFA
سلام
بعد از چند وقت نبودن دوباره اومدم
نبودنم هم دلیل داشت
دلیلی که خوب نبود
نمیخواستم دیگه روی زندگی رو ببینم
واسه همین به خیال خودم تمومش کردم
یک تیغ بهم کمک کرد تا بتونم سعی کنم تا دنیا رو از وجود خودم پاک کنم
ولی برای سومین بار سعی کردم و بی نتیجه موند
نمیدونم حالا باید چکار کنم
فکر کنم دیگه نمیتونم حمیدم و ببینم
دیگه نمیتونم باهاش حرف بزنم
دیگه حق ندارم بهش فکر کنم
تصمیم گرفتم که بسوزم و بسازم
دیگه به هیچ مردی نمیگم دوست دارم
چون کسی که دوستش داشتم و هنوزم دارم منو نمیخواد
به نظرش من یک دروغ گو هستم
امیدوارم که زمان همه چیز و به همه ثابت کنه
اگه زنده موندم و بهش رسیدم که چه بهتر
و اگه نرسیدم که فدای خودش شدم
دیگه نمیتونم بنویسم
سرم داره گیج میره
میرم یک کم استراحت کنم
احتمالاْ حمید هم خبردار نمیشه که حمیده زندس
خبردار نشه بهتره
البته من که زنده و مردم فرقی نداره
پس ............
فعلاْ خدا نگهدار
ارسال شده در سه شنبه سوم دی 1387 و ساعت 2:32 نویسنده : [ حمیده ] موضوع : [ ][ ] [ لینک ثابت مطلب ] [ 5 بالاي صفحه ]
